من...

یکى از اعضاى آدم هاى متفاوت از آدم هاى متفاوت... فقط همین...

من...

یکى از اعضاى آدم هاى متفاوت از آدم هاى متفاوت... فقط همین...

نشسته تو زندگی خودش، از دور نگاه میکنه و به نظرش خیلی آسون میاد همه چی...

حرفامو میزنم! سرشو تکون میده و میگه: خیلی سختی کشیدی!

اینو یه جور ترحم انگیز بدی میگه! یه جوری میگه که من حس کنم همه ی تصمیمایی که گرفتم فقط به خاطر سختی هاییه که کشیدم و ریشه ی عقلانی نداره!

من اما، محکم میگم آره! خیلی سختی کشیدیم! همه مون!

ولی خودم میدونم که توی همه ی لحظه های سخت زندگیم، سخت فکر کردم تا بفهمم دقیقا از زندگیم چی میخوام!
تو نشستی اون جا، و برات خیلی آسونه گفتن این حرفا!
ولی من که تک تک دردایی که داریم ازشون حرف میزنیم تا عمق استخونم فرو رفته میفهمم از چی داریم حرف میزنیم!
پس لطفا شات آپ! :) و توی زندگی ما دخالت نکنین! چون اون موقعی که داشتیم درد میکشیدیم نبودین هیچ کدومتون!
+ترکیدم! (هر جور کسره فتحه بزارین درسته!)

ما آدما فراموش کاریم، خیلیم فراموش کاریم!

قبلا هم بارها گفتم!

باید دلیل تک تک کارایی که میکنم رو یه جا واسه خودم بنویسم! یه جا که فقط و فقط خودم بهشون دسترسی داشته باشم!

چون یادم میره! یادم میره و دوباره تکرار میکنم اشتباهاتمو!

یا میشینم با خودم فکر میکنم چی شد که این طوری شد؟ و درست قسمتی که جواب این سواله از ذهنم پاک شده!

دوباره تلاش میکنم همه چیزو به حالت اولش برگردونم! و یادم میره چقد تلاش کردم تا بشه اینی که هست! و چرا تلاش کردم!

تا دلم باور کنه که * * * * * *

هر بار سری به نوشته های قدیمی میزنم، یا میگردم از ته ذهنم دنبال پرونده های قدیمی و بازشون میکنم، به این باور میرسم که چقد خوبه نوشته هایی داشته باشی که با جزئیات دلیل کاراتو توش نوشتی و هراز چند گاهی سری بهشون بزنی! ولی بازم نمینویسم! از ترس خونده شدن نمینویسم...

+دوستای جدید خیلی خوبی پیدا کردم در کنار دوستای قدیمیم! واقعا باهاشون خوشحالم و خوش میگذره بهم!

++با یه اکیپی رفتیم درکه! از این اکیپ فوق العاده ها که کنارشون نمیفهمی زمان چجوری میگذره :)

+++هنوز پولشونو واریز نکردم! اگه اینجا رو میبینین باید بگم دیروز کارتمو خونه جا گذاشته بودم و پرداخت اینترنتیمم خراب شده! واریز میکنم در اولین فرصت :)))

به مامانم میگم اگه من بمیرم تو مواظب بچه م هستى کسى اذیتش نکنه؟

٢ تا فحشى که تا به حال نداده میده و دوباره سرش میره تو گوشیش!

خب من بچه ندارم! صرفا احساساتى شده بودم!

ولى حق داشت مامان! بچه ى من بهم میگفت همچین چیزى فحش بدترى میدادم احتمالا :))

+خدایا! میشه مریم میرزاخانى خوب شه؟! خیلى قهرمانه اخه! برسه به بقیه ى آرزوهاشم این قهرمان!

++مامان میگه سخته بدونى دارى میمیرى! میگم به نظر من نیست! شاید پیر بشم سخت بشه!

میگه چون میدونى نمیخواى بمیرى اینطورى میگى! ولى من نمیدونم! میدونم؟

+++یه نقطه ضعف دارم فقط تو زندگیم! زیادى وابسته م به مامان!

داشتم به این فک میکردم برم وسایل کوک کردن پیانو بخرم خودم بازش کنم و سعى کنم سر در بیارم چجورى کوک میشه، که یهو یادم از این نوشتم اومد!

رفتم خوندمش و در جا منصرف شدم :))) پیانوم خراب شه دیگه کسى واسم نمیخره :)))

تصمیم گرفتم به متخصصش بگم بیاد کوک کنه!

+ولى بازش کردم فهمیدم توش چه خبره /:D\

(مامان سرش تو گوشیشه)

-مامان! اول موهامو کوتاه کنم بعد رنگ یا اول رنگ کنم بعد کوتاه؟

+اول رنگ کن بعد کوتاه!

-الان فک کردى به جوابى که دادى یا اولین چیزى که به ذهنت رسیدو گفتى؟

+اولین چیزى که به ذهنم رسیدو گفتم!

-دارى به حرفام گوش میدى یا دومین چیزى که میگمو تکرار میکنى؟

+دومین چیزیو که میگیو... =)))))

نیم ساعته دارم بهش میخندم :)))) مردم براش 😍

داشتم یه نگاهی به شخصیت خودم مینداختم!
دیدم بر خلاف باورم، بیشتر وقتا بقیه اومدن با من دوست شدن!
ینی شروع از اونا بوده و گرم گرفتن و ادامه دادن از من!
دوست داشتم میتونستم آدم اجتماعی تری باشم :{
اگه اشتباه میکنم بهم بگین و یه ژنیکو از نگرانی در بیارین!
+ب.د و پ.ت کیانا مود تعریف کردن!
هی میزنن به لپشون مسخره میکنن منو باهاش!
دیگه براتون شیرین کاری نمیکنم اصن -_-
++نه پنجره نه در داشت، نه کسی ازم خبر داشت...
+++حس میکنم رفتم تو تخم مرغم!
++++42 کیلو چیز میز چقد میتونه تو این دنیا تغییر (مثبت یا منفی) ایجاد کنه مگه؟
+++++حس فسقلی بودن دارم :)))

پر از حس خوب و خوشحالی و اینام!

خدایا شکرت! واقعا شکرت :)

+فک نمیکردم سال اخری یهو المپیاد اینجوری بره تو پاچم! ولی باباتش واقعا خوشحالم!

ته فارغ التحصیلی یه کار آماری میکنم بالاخره... ^.^


دور بر سن های 17-18 سالگی برام زیاد چت کردن، زیاد توی نت گشتن، و زیاد توی فضاهای مجازی بودن  جذاب بود..

ولی الان مدت هاست که از این فضا فرار میکنم!

کافیه حس کنم زمانی که دارم این دور و بر میپلکم بیشتر از زمانیه که باید خوش بگذرونم!

یهو ترس برم میداره و به طرز محسوسی غیب میشم!

الان وقتشه که موزیک گوش کنم، از هنر، خوراکی های خوشمزه، و معاشرت با آدمالذت ببرم

با خودم خیال پردازی کنم! احساس موفقیت و پیشرفت کنم و پر از حسای خوب شم!

حس کنم دارم زندگی میکنم!

چت کردن خوش میگذره! ولی نه به اندازه ی حس موفقیت، قوی بودن و پیشرفت کردن.

موسیقی همیشه حالمو خوب میکنه.. مخصوصا موسیقی های قدیمی! (که باهاشون خاطره دارم یا توی یه بازه ای زیاد گوش میکردم و واسم آشناس..)

+تو سایه ها بمونی، درگیر سایه ها شی... مفهوم زندگی رو، از یاد برده باشی...

++من خوب خوبم... :)

+++نزار گریه هامو ببینی عزیز، یه کاری نکن کم بیارم برو...

رتبه هاى کنکورم اىمد!
امار خیلى بهتر از انتظارم بود و علوم کامپیوتر خیلى بدتر از انتظار :)))
آمار 5 شدم 😎😎😎 افتخار کنید! :))
علوم کامپیوتر هم 19 :-< بازم افتخار کنید :))
گفتم یه وقت بى خبر نباشه کسى اینجا از درخشش هاى علمیم =)))
با تچکر 

شما اقاى مسنى که تنهایى اومدى، نشستى و سعى میکنى از پشت عینکت لیست امید توى گوشیتو با لیست توى دستت مقایسه کنى

شما خانوم مسنى که سختته ایستادن زیر این افتابا، ولى میگى به خاطر جوونا باید راى بدیم.. چاره اى نیست!

شمایى که میدونى تو ایندت تاثیرى نداره راى دادنت، ولى به خاطر اینده ى بچه هات رفتى پاى صندوق و با همه ى اذیت شدناش کنار اومدى!

باعث افتخارید! همه تون باعث افتخارید.

فارغ از نتیجه، من امروز با دیدن شماها توى صف جوابمو گرفتم 💜

و خستگى کل این روز ها از تنم یک جا در اومد 💜💜💜